

مطمئن باش و برو
ضربهات کاري بود
دل من سخت شکست
و چه زشت
به من و سادگيام خنديدي
به من و عشقي پاک
که پر از ياد تو بود
و خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
يکي عاشق بود... يکي عاشق نبود...؛هيچکس مثل خدا عاشق معشوقش
(ما انسان ها) نبود
يه روز عاشقش بودم ،يعني با تموم وجودم مي خواستمش اما... نميدونم
چرا خدا وسط عاشقي من بلند گفت:-کات- اما ديگه نگفت:صدا-نور- حرکت
نمي دونم چرا؟شايد من
عاشقي و خوب بازي نکردم -اما بذارين يه چيزي ؛ به حقانيتش قسم ،هم
باهاش
خنديدم ،گريه کردم،حتي براش درد کشيدم.اما نميدونم؟.
اون اصلا نقشش رو خوب بلد نبود بازي کنه.زيرِ صداش يه جوري تملق بود-
من عاشق بودم،اما اون معشوق نبود!!!
اينه که موضوع نوشته ام رو گذاشتم" يکي بود... يکي نبود... غير از خداي
مهربون هيچکس ديگه عاشق نبود"
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست
تا دران عشق نباشد همه درها بسته ست
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تنها برای چشمان تو می نویسم ٬ که نگاهت تکراری ازاسمان است...
توهمانی هستی که بهار رابرایم به ارمغان اوردی
ومن همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام
وروزهای بی تو رادر دفتر دلم شمارش کردم
چی بگم از کجا بگم،دردمو با کیا بگم
بهتره که دم نزنم،حرفی از عشقم نزنم
از عشقی که گم شد و رفت ،عاشق مردم شد و رفت
عشقی که بی فروغ نبود ، برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم ،وفتی نشستی روبروم
من از خودم چرا بگم، می خوام از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو ،دست میدم به دست تو
دل از زمونه می کنم، حرف دلم رو می زنم
چه حالتی داره چشات، نرگس بیمار چشات
چشم تو خوابم می کنه ، مست و خرابم می کنه
وقتی نشستی رو به من ،از عاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره ، این جوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپرده مو
میشه فراموشت کنم خاطره های مردمو
می نویسم تنها به یاد او و برای او...
می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت
و واژه ی شیرین انتظار را به من اموخت
به راستی که انتظار چه زیباست...
چه زیباست ان چشمانی که هر روز چشم به راه معشوق می ماند
و چه پاک و مقدس است
ان دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد
زندگی ان لحظه ای است که منتظر خود رادرزیر سایه ی معشوق بیابد٬
معشوقی که تمام هستی تنها با وجود او معنا پیدا می کند
معشوقی که نام قشنگش کبوتر دل رادیوانه وار به شوق پرواز درمی اورد
اینجا در قلب من حد ومرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از اب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟
بریدن از خودم را؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشک هایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دوری تو روحم را می ازارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسیم باشند
نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر...
هوای سرد اینجارو دوست ندارم
مرا عاشقانه در اغوش بگیر که سخت تنهایم
دوستت دارم
سلام دوستای گلم امروز دوتا شعر از محمد جان براتون نوشتم
امیدوارم که خوشتون بیاد اینم ادرس وبلاگشه:
http://www.tasvire-love.blogfa.com
" اتش غم "
باز اسمون دلش شکسته
بارون اشکاش زمین نشسته
اون پائین همه جا سوت و کوره
جاده تنگ و بی عبوره
زمین شده سرد و بی جون
نگاهش رو به اسمون
شادی جاشو به غم سپرده
همه چیزا رو غصه برده
اتیش غم همه جا رو سوزونده
تموم شادی ها رو رونده
دنیا دلش از سنگ شده
زمین دلش واسه بهار تنگ شده ....
" غم تنهایی "
خیلی وقته غم و غصه تو دلم خونه کرده
شادی ها پر کشیدن غصه ها جاشونو گرفتن
حسرت یه لحظه شادی بد جوری به دلم مونده
تنهایی و غم و غصه دلمو فقط سوزونده
این روزا اسمون دلم سیاه و تاره
حتی یه قطره اشک از چشام نمی باره
غصه خوردن برام شده یه عادت
دیگه چیزی برام نمونده جز یه دنیا حسرت ....

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم
تمام تن شدم زخمی زتیغ همقطارانم
خداوندا نجاتم ده از این تکرار تکراری
از این بیداد دشمن را بجای دوست پنداری
هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا
در این نامردی ایام ٬ در این غمخانه ی دنیا
هیچ با من نیست در این اغاز بی پایان
زراه مرگ هم بر گشتم ٬ که مردن هم نبود
همان هایی که میگفتند همیشه یار من هستند
به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند

بي وفا عشق من
به خدا اشك من
مي مونه رو گونه م
تا بيايي پيش من
رفتي و بعد تو
چه زجري كشيدم
هنوز تار موت و
به دنيا نمي دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بي خبر نذار
تو رو به اشكمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه ميرم از پيشت
خداحافظ عشق من
ببخش روي نامه هام
باز چكيده اشك من
دل موندني نبود
خداحافظ عشق من
بگو از من چي ديدي
چه ساده نشستي
چه ساده پريدي
بغضمو وقت جدايي
هي نگه داشتم به سختي
حتي واسه دلخوشيم هم
دسته گل ندادي رفتي
پس بذار روي ماهتو
دم آخر نگاه كنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع كنم
وقت رفتنت نبود
دلت ميشكنه يه روز
مي دوني قدر اشك من
سخته گفتنش ولي
***مبعث پیام اور وحی٬پیام نور و رحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد***

ستا ره ای بدخشید و ماه مجلس شد![]()
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت![]()
ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا![]()
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست![]()
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد![]()
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد![]()
کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود![]()
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد![]()
بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد![]()
عکس خدا در اشک عاشق
قطره دلش دریا می خواست٬خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.
هربار خدا می گفت:از قطره تا دریا راهی است طولانی٬راهی از رنج و عشق و صبوری٬
هر قطره را لیاقت دریا نیست.
قطره عبور کرد و گذشت ٬ قطره پشت سر گذاشت. قطره روان شد و راه افتاد و هربار چیزی
از رنج و عشق و صبوری اموخت.
تا روزی که خدا گفت:امروز روز توست ٬ روز دریا شدن ٬قطره طعم دریا را چشید ٬
طعم دریا شدن را اما ...
روزی قطره به خدا گفت:از دریا بزرگتر ٬اری از دریا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت:هست.
قطره گفت: پس من ان را می خواهم ٬ بزرگترین را ٬ بی نهایت را. خدا قطره را برداشت
و در قلب ادم گذاشت و گفت:اینجا بی نهایت است. ادم عاشق بود ٬
دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی ان بریزد ٬ اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را
نداشت ٬ ادم همه عشقش را توی یک قطره ریخت ٬ قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی
که قطره از چشم عاشق چکید ٬ خدا گفت :حالا تو بی نهایتی ٬
چون که عکس من در اشک عاشق است.
خاک سرد و اب سرد
من می روم و خاطراتم رو با خود می برم
می دانم بعد از من خاطراتم برایت بی ارزش خواهد بود
فراموشی کردن را به خوبی می دانی
ما انسان ها از ارزش همدیگر غافلیم
پس از مرگ هست که بیاد می اوریم کسی نیز در کنار ما بود
اما این بیاد اوردن بسیار دیر است
و در کنار دیر بسیار زودگذر هم است
یاد را فقط برای چند روز به خاطر داریم
دوباره روز از نوع و زندگی جدید را از نوع اغاز می کنیم
بله خاک سرد است
و روزگار گذارا
روزگار بازیگریست بسیار ماهر
بیاد اور فراموش شدگان را
نگذار مرگ فاصله ای باشد بین تو و ارزوهایت
من که از عشقت وفا می خواستم
در دلت یک ذره جا می خواستم
چون غریبی ساده بی ادعا
مثل تو یک اشنا می خواستم
امدی اما به وقت رفتنت
ماندنت را از خدا می خواستم
من دعا کردم بمانی بیشتر
از تو هم من یک دعا می خواستم
من برای اشک هایم بعد تو
قدر یک دریاچه جا می خواستم
سلام نازنینم
سلام به تو که بهترینی و برایم بهترین خواهی ماند
سلام به تو که مقدس ترین افریده ی خدایی
و مرهم این جان خسته
خورشیدی در شب های تار ُ گل سرخی در کویر تنهایی ُ سیب سرخی درشوره زارغربت ُ قصه ای در شب های دراز زمستان
تو پرنده ای هستی در اسمان خلوت زندگی من که هر نفسم به تو می اندیشم و با خیال زندگی می کنم
بهترینم
چشم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تو
دوست دارم تو را تنگ در اغوش بگیرم و تمام دلتنگی هایم را با شعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم
دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را در روی گل گونه هایت جاری سازم ُ صورتت را ازاشک هایم خیس کنم و تو محکمتر و
بلند تر از همیشه به من بگویی خجالت بکش
دوستت دارم و بیشتر و بیشتر از همیشه
مهربانم
وقتی که قدم در کشور عشقت گذاشتم با اغوشی باز به پیشوازم امدی مراگرم در اغوشت جای دادی و غرق بوسه ام کردی
هنوز هم میتوانم گرمی بوسه هایت را بر روی لبانم احساس کنم . چه لحظات باشکوهی ُ
وقتی دست در دستت گذاشتم قسم خوردی که با من باشی برای چون منی که میان خیل نامردان بودم
باور چنین حرفی محال و خنده اور بود . سختی زیادی کشیدی نامردی ها دیدی اما
سرحرفی که زده بودی و قسمی که خورده بودی ایستادی تا ثابت کنی که
عشق ان چیزی نیست که همگان ان را عشق می نامند و بلکه یک عاشق واقعی برای
معشوقه اش و برای عشقش از جان خود مایه می گذارد
تو نه از این ایل و تبار که از اسمان امدی . تو همان فرشته ای که برای داشتن چون تویی زنده داری ها کردم
اشک ها ریختم . چه شب هایی که به یادت بیدار ماندم . چه روزهای که به امید یک لحظه دیدن تو سر از بالین برداشته ام
چه لحظاتی که شاید ساعت ها پشت پنجره نشسته ام که لحظه دیده ام به دیدنت بینا شود.
چه لحظاتی که از بیم از دست دادن تو زندگی به کامم تلخ شد . و چه لحظات شیرینی که دوباره امید بودن و
زیستن و در کنار تو بودن مرا تا اوج شادی برد . تمامی اینها زندگی من اند و ثروت من اند.
من به اینها زنده ام . من ترا اسان بدست نیاوردم
توهمان نوش داروئی که نه بعد از از مرگ سهراب که در بهترین زمان رسیدی . پس همیشه برایم بمان
همیشه برایم بمان...
صفا ندارد دگر در اینجا بی تو ماندن
چه ها تو کردی با من با رفتن و نماندن
هرگز نرفتی از یاد ای مهربان و زیبا
با یاد تو زنده ام شبانه روز در اینجا
همیشه در قلب من حرمت تو باقیست
نمادی از تو دارم همان که یادگاریست
گفتم بمان کنارم اما تو رفتی شیرین
ماندن کنارت اخر شد ارزویی دیرین
فرصت نشد که دیگر کنار من بمانی
برای من تو هر روز از عاشقی بخوانی
با رفتنت از اینجا به اوج عشق رسیدم
تمام غصه ها را برای خود خریدم
به یاد خاطراتت به یاد خنده هایت
به یاد ان همه عشق به یاد ان نگاهت
به یاد لحظه هایی که بود در کنارم
به یاد او که عشقش نمی رود زیادم
امدی وقتی که دل تنهای تنها مانده بود
یک نفر در حسرتت در کوچه ها جا مانده بود
امدی وقتی که دیگر نه صفا بود و نه عشق
رد پای عشق بر روی دل ما مانده بود
سوختم در انتظارت اب گشتم در خودم
دیر برگشتی بگو دل در کجا جا مانده بود
بر کمای در خویش مدفونم مرا دریاب عشق
برکه در حسرت دیدار دریا مانده بود
ایمنی غزل بوی ترا ما داد ای شرقی ترین
گر چه او از معنیت در اوج معنا مانده بود
غم انگیز تنها مونس و یار ما در تنهایی بود
خدا داند که عشقش همیشه در دلها مانده بود
چرا گذاشتی رفتی دل من
چرا منو تنها گذاشتی دل من
تو که میدونستی نفسم به تو بنده
تو که میدونستی دل من پر درده
من همونم که میگفتی عاشقمی
من همونم که میگفتی مال منی
تو همون بودی که میگفتی همه چیتم
تو همون بودی که میگفتی زندگیتم
کجا رفت همه ی اون مهر و وفا
کجا رفت همه ی اون عشق و وفا
مگه تو نگفتی فرهاده منی...
مگه تو نگفتی مجنونه منی...
کی بود که میگفت میمیرم برات
کی بود که میگفت من میشم فدات
چه زود تموم شد اون رویاهای قشنگ
چه زود تموم شد اون حرف های قشنگ
نگفتیچی شد که از یادت رفتم
نگفتی چی شد که از دلت رفتم
تو که راضی به دیدنه اشکام نبودی
تو که راضی به دیدن دردام نبودی
اخه مگه من کم بودم برات
اخه مگه من بد بودم برات
تو چی میخواستی که نکردم برات
تو چی میخواستی که نشدم برات
فکر میکنم زیباییم دل تورو زده
فکر میکنم سادگیم تورو زده
میدونم زیادی خوب بودم برات
میدونم زیادی مفت بودم برات
چه شب هایی با یادت روزامو سر کردم
چه روزهایی به خاطرت شبامو سر کردم
چطور نفهمیدم دروغ میگی با من
چطور نفهمیدم بازی کردی با من
اصلا چی شد که عاشقت شدم
بگو چی شد که من خامت شدم
اره من خیلی ساده واست بودم
اره من خیلی صادق واست بودم
اما تو خیلی رنگ عوض کردی برام
اما تو خیلی نقش بازی کردی برام
حالا با این همه غم و غصه چیکار کنم
حالا با این دل پاره پاره چیکار کنم
چطور به دلم بگم دروغ بودی برام
چطور به دلم بگم ریا بودی برام
دل من تجربه شد تاکه دیگه عاشق نشی
حداقل دیگه تو عاشق هر نالایق نشی